عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )
491
الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )
ايشان رسيده ، ريشههاى درخت از جاى كنده شدهاند . 828 - يصفّقه . . . ص 303 پيش در آمد بادى سرد به او مىوزد و مىجنباندش و ( نيز ) تندبادى سرد و نامتعادل در شبى از شبهاى ماه جمادى . 829 - ثم اضحوا . . . ص 304 پس به چاشت رسيدند در حالى كه گويى برگى خشكيده بودند كه باد صبا و دبورشان به راست و چپ حركت مىداد . 830 - 842 ايها الشامت . . . ص 306 اى دشنامدهنده و سرزنشكننده روزگار ، آيا تويى دور ( از سختيها ) و در امان از بلاها ! ؟ يا اين كه تو را پيمانى است از روزگار ! ؟ ، نه ؛ بلكه نادان و فريفته شدهاى . چه كسى را ديدى كه روزگاران جاويدش ساخته ، يا چه كسى از اينكه به او ستمى رسد در امان است ! . كجاست خسرو ؛ خسرو خسروان ؛ انوشيروان ، يا پيش از او شاپور كجاست ! و كجايند « بنى الاصفر » بزرگوار ؛ پادشاهان روم ، يادى از ايشان بر جاى نمانده است . و كجاست آن صاحب شهر « حضر » ، هنگامى كه آن را ساخت و هنگامى كه رود دجله و جوى « خابور » بسوى او با هم گرد مىآمد ! آن شهر را از سنگ مرمر ساخت و آن را از آهك از هم جدا ساخت و در نتيجه پرندگان را در جايگاههاى بلندش لانههاست ، ملكش را مرگ نبخشيد و پادشاهيش بر باد رفت ، و درب آن شهر متروك شد . و حال خداوند قصر « خورنق » را تامل كن ، هنگامى كه روزى سر بر آورد و هدايت را تفكرى است ، وضعى كه داشت ، و مال بسيارى كه داشت و درياى ( رود فرات ) گشاده و گسترده و كاخ « سدير » ( - آن همه دارايى كه داشت ) او را خوشحال ساخت ، پس دلش لرزيد و ترسيد و گفت : « چيست خوشحالى زندهاى كه به مرگ منتهى مىشود ؟ » سپس ، پس از رستگارى و ملك و سرورى و نعمت ، در آنجا گورهايشان فرا پوشاند ، سپس هنگام چاشتگاهان برگى خشكيده شدند و باد صبا و دبور به اين سو و آن سويشان حركت مىداد . 843 - 845 ربّ . . . ص 308 چه بسا كاروانى كه نزد ما بار انداختند و باده آميخته با آب زلال مىنوشيدند و با كوزههايى كه بر در آنها صافى بود ، و اسبهاى تندرو در جلهاى خود زمين را مىكوبيدند ، سپس چاشتگاهان تندباد حوادث روزگار ، بر ايشان وزيد ، و روزگار چنان است در حالى كه در تغيير و دگرگونى است .